انعطاف پذیری عاطفی تعریف، ویژگیها و روشهای تقویت آن, اهمیت انعطاف پذیری عاطفی اگر نتوانیم بهخوبی بر چالشهای زندگیِ خود غلبه کنیم، به جایی نخواهیم رسید. انعطاف پذیری عاطفی به ما کمک میکند که مکانیسمهای درستِ سازش را ایجاد کنیم و در دورههای سخت و پُراسترس زندگی، تعادلِ خود را حفظ کنیم تا بتوانیم کنترل احساساتمان را در دست بگیریم و بر آنها مسلط شویم.
کسانی که انعطاف پذیری عاطفی دارند همیشه به این فکر میکنند که وقتی زندگی آنها را زمین میزند، چطور میتوانند دوباره بلند شوند و به راه خود ادامه دهند.
پژوهش نوآورانهٔ مِکِیلا هاس درموردِ رشد و پیشرفت پسازحادثه نیز از این ایده و طرز فکر حمایت میکند. مِکِیلا هاس در کتاب خود با عنوان حرکتِ روبهجلو تبدیل شکستهای بد به پیشرفتهای غیرمنتظره ( ) میگوید، در پریشانی و سختی نیز میتوان معنا و مفهومی پیدا کرد. مبارزهکردن و درد و سختی میتواند به خِرَد، پیشرفت و شادی منتهی شود. همهچیز به نگرش ما بستگی دارد. افراد با انعطاف پذیری عاطفی بالا چه خصوصیاتی دارند؟
هر کس به شیوهای متفاوت با چالشها برخورد میکند. نتایج آنها در دستِ خودِ اوست.
ولی افرادی با کانون کنترل بیرونی بر این باورند که زندگی آنها در کنترلِ عوامل بیرونی مانند شانس، سرنوشت، کارهای دیگران و چیزهایی است که از دست آنها خارج است. کسانی که انعطاف پذیری عاطفی دارند معتقدند که زندگی هر فرد در دست خود اوست و خود را در برابر زندگی، دستوپابسته و ناتوان نمیبینند. قربانیبودن در قاموسِ آنها جایی ندارد.
همیشه میتوانیم چگونگی واکنش نشان دادن به چالشهای زندگی را انتخاب کنیم.
درست است که بر اوضاع بیرونی مسلط نیستیم، ولی همیشه میتوانیم بر دنیای درونی خود مسلط باشیم. حتما بخوانیدمنبع کنترل موفقیتها و شکستهای ما در زندگی چیست؟ ۲. خودآگاهی انعطاف پذیری عاطفی موجب میشود که در سطح بالایی از خودآگاهی قرار داشته باشیم. کسانی که انعطاف پزشی عاطفی دارند میدانند که هستند، به چه چیزی نیاز دارند و به چه چیزهایی نیاز ندارند. به همین دلیل، در هماهنگشدن با پیامهایی که از بدنشان دریافت میکنند مهارت دارند.
اگر چیزی حس خوبی در آنها ایجاد نمیکند، وضعیت خود را تغییر میدهند تا دوباره بتوانند تمرکز و تعادلشان را بازیابند.
سوزان دیوید روانشناس دانشکدهٔ پزشکی هاروارد در کتاب خود، مهارت عاطفی رها شوید، تغییر را در آغوش بگیرید و در کار و زندگی پیشرفت کنید ( ) میگوید وقتی پذیرای احساسات مشکل باشیم، میتوانیم واکنشهایی را نشان دهیم که با ارزشهای ما همسو هستند. برای افراد انعطافپذیر، خودآگاهی ابزاری برای درک بهتر افکار و رفتارهای خود است تا جایی که بتوانند روایتهای کهنهای که از خود دارند و دیگر به دردشان نمیخورد را اصلاح کنند. ۳.
استقامت و پشتکار افراد برخوردار از انعطافپذیری عاطفی اشتهایی سیریناپذیر برای موفقیت دارند. اگر نتوانند راهی پیدا کنند، خودشان راهی را ابداع میکنند. آنها میدانند که هیچچیزِ باارزشی بهآسانی به دست نمیآید. تسلیمشدن و ناامیدی در مرام آنها نیست و بهخوبی میدانند که چطور استقامت و پشتکار داشته باشند.
نیوت گینگریچ میگوید پشتکار یعنی وقتی از انجام کار سختی خسته شدی، بازهم به تلاش و سخت کوشی ادامه دهی. هر شکست، برای این افراد، فرصتی برای پیشرفت و بالاتر رفتن است. انسانهایی که انعطاف پزشی عاطفی دارند میدانند که برای رسیدن به هدف موردنظر باید فرآیند و مسیر رسیدن به آن را طی کنند و به تواناییهای خود اعتماد داشته باشند. حتما بخوانیداهمیت سختکوشی بیشتر است یا داشتن استعداد؟ ۴.
خوشبینی گاهی، در دورههای سختی و رنج، پیدا کردن روزنهٔ امید به زندگی دشوار است. ولی افرادی که از نظر عاطفی انعطافپذیر هستند میتوانند چیزهای مثبتی را که در پسِ وضعیتهای دشوار پنهان شدهاند پیدا کنند. این افراد، برای عبورکردن از هر مانع و مشکل، به قدرت خود اعتقادی راسخ دارند. پژوهش نشان میدهد، کسانی که بهطور ذاتی و طبیعی انعطافپذیر هستند شیوهٔ توضیحیِ خوشبینانهای دارند.
یعنی سختی و مشقت را با عبارات مثبت و خوشبینانه توضیح میدهند تا گرفتار احساس درماندگی و ناتوانی نشوند. آنها، بهدلیلِ داشتن این ذهنیت و طرز فکر، در زمان بروز مشکلات میتوانند بهسرعت ترس را از خود دور کنند و تصمیمهای قدرتمندانهای بگیرند. ۱۳ کاری که میتوانید برای رسیدن به انعطاف پزشی عاطفی انجام دهید انعطاف پزشی عاطفی خصلتی نیست که بعضیها داشته باشند و بعضی دیگر فاقد آن باشند.
انعطاف پزشی عاطفی مهارتی است که با تمرین میتوانید در خود پرورش دهید. اگر فکر میکنید که از نظر عاطفی بسیار حساس هستید، باید بدانید که خوشبختانه این را دارید که نحوهٔ واکنش نشان دادن به چالشها را در زندگیتان تغییر دهید. ۱. ذهنتان را آرام کنید اگر دوست دارید با سرعت نور حرکت کنید و ذهن پرتلاطم و ناآرامی دارید، ممکن است که احساسات بر شما غلبه کنند و مسلط شوند.
ذهن آگاهی یا حضور در لحظه روشی بسیار خوب در آرام کردن ذهن و بیشتر مسلطشدن بر افکارتان است. اگر این شیوه را به عادتی روزانه تبدیل کنید، با گذشت زمان، احتمالش کم میشود که ترس یا نگرانی بر شما غلبه کند. البته باید این مسئله را درک کنید که هدف از مراقبه این نیست که بر افکارتان مسلط شوید، بلکه با مراقبه نظارهگر افکارتان هستید و بهخوبی میدانید که آنها فقط افکاری هستند که میآیند و میروند.
بنابراین، هرگز اسیر و گرفتار آنها نمیشوید. وقتی بتوانید در میانهٔ آشفتگیهای زندگی آرامش را پیدا کنید، بهتر میتوانید احساسات ناخوشاید و دشواری را که در شما ایجاد شده است مدیریت کنید. حتما بخوانیدچگونه یک ذهن آرام داشته باشیم؟ ۲. همهچیز را آنطور که هست بپذیرید پذیرش واقعیتها نخستین گام برای غلبه بر هر چیزی است. بیشتر اوقات پذیرش واقعیتها یکی از سختترین کارهایی است که میتوانیم انجام دهیم.
برای دیدن واقعیتها و پذیرفتن اینکه اوضاع خوب نیست به انعطافپذیری نیاز داریم. وقتی اتفاق بدی رخ میدهد، ممکن است بخواهیم مشکل را برطرف کنیم و اوضاع را به حالت قبل برگردانیم. ولی همیشه این کار امکانپذیر نیست. در چنین اوضاعی باید با احساسات خود کنار بیاییم و هرچه پیش میآید بپذیریم. البته پذیرش بهمعنیِ تسلیمشدن و تلاشنکردن نیست.
فقط به این معنی است که چیزهایی را که وجود دارند و نمیتوانیم تغییر دهیم بپذیریم تا برای چیزهایی که در آینده میتوانیم تغییر دهیم آماده باشیم. پذیرش موجب میشود که کنترل بیشتری بر احساسات و زندگی خود داشته باشیم. وقتی چیزهایی را که نمیتوانیم کنترل کنیم میپذیریم، عاقلانهتر رفتار میکنیم و در برخورد با مشکلات احساساتی عمل نمیکنیم. ۳.
به احساسات ناخوشایند و ناراحتی خود توجه کنید بیایید با هم صادق باشیم… توجه کردن به احساسات منفی و ناخوشایند و ناراحتیها و دیدن آنها حس خوبی را در ما ایجاد نمیکند. بسیاری از ما ترجیح میدهیم که راههایی را برای سرکوبکردن یا نادیدهگرفتنِ احساسات ناخوشایندمان پیدا کنیم. ولی اگر از فکرکردن درمورد احساسات ناراحتکننده فرار کنیم، این احساسات همچنان در جسم ما باقی میمانند و سمّی میشوند.
پس هر زمان که متوجه شدید برای روبهرونشدن با احساساتِ ناخوشایندتان تلاش میکنید، در برابر تمایل شدید برای فرار از ناراحتیها مقاومت کنید. بهجای فرارکردن، وضعیت ناخوشاید موجود را بپذیرید و به پیامی که به شما میدهد گوش دهید. درونتان را بررسی کنید و از خودتان بپرسید چرا چنین حسی دارم و برای اینکه دوباره کنترل زندگیام را در دست بگیرم چه کاری میتوانم انجام بدهم؟ حتما بخوانیدچگونه از احساسات منفی به نفع خود استفاده کنیم؟
۴. خودمراقبتی را به یکی از اولویتهای زندگیتان تبدیل کنید بهراحتی میتوانیم در مسئولیتها و گرفتاریهای روزمرهٔ زندگی غرق شویم و خودمان را فراموش کنیم. ولی اگر میخواهیم به انعطاف پزشی عاطفی برسیم، باید به خودمراقبتی اهمیت بسیار زیاد بدهیم. خود مراقبتی فقط به کارهایی مانند استراحت در وانِ حمامِ گرم و معطر یا خرید لباسهای نو برای خود محدود نمیشود.
خودمراقبتی یک سبک زندگی است که از عادتهای روزانهٔ عشق ورزیدن به خود تشکیل شده است. وقتی این سبکِ زندگی را بپذیریم، پس از مدتی این عادتها بدیهی و مسلم میشوند و به بخش جداییناپذیری از زندگی ما تبدیل میشوند. سلامت عاطفی و جسمانی با یکدیگر مرتبط هستند. آیا میدانستید که جسم به شیوهٔ فکرکردن، احساسکردن و عملکردن واکنش فیزیکی نشان میدهد؟ به همین دلیل، مراقبتکردن از ذهن و جسمِ خود اهمیت بسیار زیادی دارد.
وقتی متعهد میشویم که از خودمان مراقبت کنیم، بهتر میتوانیم از موقعیتِ کنشگرا (غیرانفعالی) و درست بر چالشهای زندگی غلبه کنیم. حتما بخوانیدخود مراقبتی با ۳۰ عادت ساده اما مؤثر برای سلامت جسم و روح ۵. در اطراف خود جوّ مثبتی ایجاد کنید آیا با افراد مثبت اندیش و خوشبینی در ارتباط هستید؟
اگر بلندپرواز نیستید و حس میکنید که در رنجها و مشکلات زندگی گرفتار شدهاید، بهاحتمالِ زیاد دلیلِ آن وقتگذراندن با افرادی است که انرژی شما را پایین میآورند. انرژی منفی موجب خستگی و فرسودگی شما میشود. اگر میخواهید در زندگی موفق باشید، باید در انتخاب دوستان خود عاقلانه عمل کنید. تعامل با افرادی که ما را ترغیب میکنند فرد بهتری باشیم و پیشرفت کنیم باید از اولویتهایمان باشد.
تعامل با این افراد موجب میشود که حس کنیم در دنیا خوبیهای زیادی وجود دارد. بهعلاوه، وقتی در زندگی با وضعیتهای دشوار و سخت روبهرو میشویم، داشتن دوستان و اطرافیانِ مثبتْ شبکهٔ حمایتی قویای برای ما ایجاد میکند که میتوانیم بر آن تکیه کنیم. ۶. از دیگران کمک بگیرید وقتی در وضعیتهای سخت و دشوار میخواهیم مسیر درست را پیدا کنیم، حمایت و پشتیبانی دیگران اهمیت بسیار زیادی پیدا میکند.
الیوت فریدمن، پژوهشگری در زمینهٔ انعطافپذیری، میگوید برخورداری از حمایت اجتماعی در تمام اشکال آن در مواجهه با چالشها به ما کمک میکند. گاهی کمک خواستن از دیگران مشکل است، بهویژه اگر فردی باشیم که ترجیح میدهد بهتنهایی بر مشکلات و سختیها غلبه کند. ولی در بعضی از وضعیتها به کسی نیاز داریم که بتوانیم بر او تکیه کنیم یا از نظرات و بازخورد او استفاده کنیم.
در پژوهشی مشخص شده است که محیطهای حمایتی در تواناییِ ما برای بلندشدن و دوباره روی پای خود ایستادن پس از شکستخوردن نقش مهمی دارند. حتما بخوانیدآیا برقراری ارتباط با دیگران به رشد شخصی ما کمک میکند؟ ۷. ترس را در آغوش بگیرید گاهی ترس مانند هیولای زشتی به نظر میرسد که ما را از رسیدن به تواناییها و قدرت واقعیمان و زندگیکردن بهشکلی که به آن افتخار میکنیم، دور میکند.
وقتی ترس را احساس میکنید، آن را در آغوش میگیرید یا از آن فرار میکنید؟ بسیاری از مردم گزینهٔ دوم را انتخاب میکنند. شاید فرار کردن از ترس هوشمندانهترین گزینه به نظر برسد، چون ترس احساس خوبی در ما ایجاد نمیکند. ولی اگر بتوانیم از ترس برای پرتابکردن خود به جلو و پیشرفت در زندگی استفاده کنیم، چطور؟ این کار شدنی است، ولی فقط در صورتی که بخواهیم مستقیما با ترسهای خود روبهرو شویم.
بهترین راه برای در آغوش گرفتن ترس این است که هر روز آن را بپذیریم و با آن روبهرو شویم. عملکردن تنها چیزی است که با گذشت زمان موجب میشود انعطافپذیر شویم. وقتی کاری را انجام میدهید که شما را میترساند، با صدای بلند به خودتان بگویید این هم میگذرد. من از پسش برمیآیم. حتما بخوانید۷ روش مؤثر برای غلبه بر ترس ناشی از ایجاد تغییرات بزرگ در زندگی ۸. از شکستها درس بگیرید بیشتر وقتها باید برای شکستهایمان جشن بگیریم.
شکست بخشی طبیعی از زندگی است و همهٔ ما گاهی شکست میخوریم. ولی عادت کردهایم که بهخاطر شکستهایمان شرمنده شویم. شکستخوردن به این معنی نیست که فردی درمانده و شکستخورده هستیم. اشتباه و شکست ثابت میکند که برای رسیدن به اهداف خود تلاش میکنیم و دوست داریم خطرهای محاسبهشده را بپذیریم. کسی که شکست نمیخورد کسی است که هرگز تلاشی نکرده. نکتهٔ مهم این است که از شکستهای خود درس بگیریم تا دیگر همان اشتباهها را در آینده تکرار نکنیم.
پس دفعهٔ بعد که شکست خوردید از خودتان بپرسید این تجربه چه چیزی را به من میآموزد و چگونه میتوانم از آن درس بگیرم تا فردی قویتر شوم؟ ۹. با هدف زندگی کنید دلیل اینکه هر روز صبح از رختخواب بلند میشوید چیست؟ اگر جواب این سؤال را نمیدانید، وقت آن رسیده که بیشتر درمورد هدف زندگی خود فکر کنید. بیهدف بودن بیشتر خود را در زمانِ تلاش و تقلاکردن در هنگام مشکلات نشان میدهد.
در این لحظات ممکن است که متصلشدن به چیزی بزرگتر از خودتان مشکل باشد. ولی اگر هدفی قوی داشته باشید، سختیها و مشقتها را بهتر درک میکنید. مهمتر اینکه، هدفمندبودن به شما انگیزه میدهد که دوباره از جای خود بلند شوید و به جلو پیش بروید. کسانی که در زندگیِ خود هدف دارند بهتر میتوانند معنای تمام تجربههای زندگی را درک کنند و این موجب میشود که انعطاف پزشی عاطفی بیشتری داشته باشند.
اگر هدف ما کمک به دیگران باشد، بهتر میتوانیم رنجی را که احساس میکنیم تغییر دهیم و انرژیای را که برای تحملِ آن درد و رنج صرف کرده بودیم بهسمت خوبی هدایت کنیم. حتما بخوانید۱۰ هدف توسعه فردی که باعث موفقیت و شادی ما در زندگی میشود ۱۰. از طنز و شوخی استفاده کنید؟,





More Stories
فراخوان پذیرش دوره MPH دانشگاه علوم پزشکی تهران در سال ۱۴۰۵
فراخوان هفدهمین جشنواره بینالمللی فارابی منتشر شد
هک یک بانک دولتی در هند