قصه حفر کانال فتحالمبین مقنیهای یزدی که سرنوشت جنگ را با دستان خالی تغییر دادند, هجدهمین جلسه پاسداشت ادبیات جهاد و با تمرکز بر حماسههای مقنیهای یزدی و رونمایی از تقریظ رهبر معظم انقلاب بر کتاب معبد زیرزمینی، روز پنجشنبه یازدهم بهمن در روستای رکنآباد یزد برگزار میشود.
این کتاب، نوشته معصومه میرابوطالبی، که بهتازگی به چاپ چهل و چهارم از سوی انتشارات جمکران رسیده، تصویری زنده از کوششهای مقنیهای یزد در عملیات فتحالمبین ترسیم میکند. روایت کتاب از مردانی میگوید که با تیشه و بیل، گره بزرگی از جنگ را گشودند. پس از گذشت چهار دهه، خاطرات خاکگرفته این قهرمانان ناشناس با توجه مقام معظم رهبری، مورد عنایت جدی قرار گرفته است.
ه روستاهای رکنآباد و مهرآباد در ۳۵ کیلومتری یزد رسید. تنها عده معدودی از این ماموریت آگاه بودند.
شهید غلامحسین رعیت، سرپرست گروه، کاربلدترین مقنیها را انتخاب کرد تا بدون اطلاع حتی از خانوادههای خود، به سمت جبهه حرکت کنند. هیچکس نمیدانست پدر خانه برای چه میرود و چه گرهای باید باز شود. معماي مينها و سد انهدامنپذیر بعثیها دشمن با مهندسی دقیق، یک خط نفوذناپذیر مین علیه پیشروی ایرانیها ایجاد کرده بود. این نوار مین، از کرخه تا جاده اهواز-دزفول کشیده شده و با توپخانههای قدرتمند پشتیبانی میشد.
وآوری در برابر رصد دشمن محمدکاظم میرحسینی از لشکر ۲۱ حمزه، وظیفه تامین نیرو را بر عهده گرفت. در آغاز ۲۰ نفر داوطلب انتخاب شدند.
حاج غلامحسین رعیت و حاج حسن ملاصادقی، منطقه را بازبینی و طرح اولیه را تدوین کردند. حفر تونل در آبانماه آغاز شد، اما زودتر از پیشبینی با مشکل روبرو شد صدای لودرهای خارجکننده خاک، دشمن را آگاه میکرد و باعث تیراندازی میشد. مقنیها نوآوری هوشمندانهای به کار بستند صدای لودر را ضبط کردند و شبانه پخش میکردند. دشمن دو شب پیدرپی تیراندازی کرد، اما چون لودری را ندیده بود، متوجه فریب شد و منصرف گردید.
دیل شده بود. کارگران گویی در زودپز گیر افتاده بودند. هر ۲۰ دقیقه باید تونل را رها کرده و هوای تازه میگرفتند. هر ۳۰ متر یکچاه تهویه حفر میشد.
موتور و لولههای پلاستیکی برای جابجایی هوا به کار گیرند، اما همچنان سخت بود. قدوت شهید رعیت و انگیزهی عقیدتی عبدی، یکی از مقنیهای حاضر، میگوید حاج غلامحسین رعیت با وجود مجروحیت، روزی ۶ متر کانال را پیش میبرد. با هر ضربه تیشه، با خدا نجوا میکرد خدایا کمکم کن، یا اباالفضل! دیدن این عزیمت، بقیه را به ê میانداخت.
کار از صبح تا شب ادامه داشت و شکل کانال هندلی طراحی شده بود تا در صورت کشف، دشمن نتواند نیروها را در تونل محاصره کند. حدود ۴۰ سرباز نیز در خارج کردن خاک یاری میکردند. خطر مینها و کار با پای برهنه خطر مینگذاری روی زمین، هر ضربه تیشه را با مرگ همجوار میساخت. پیشرفت کار، خطر شنیدن صدا توسط دشمن را هم به همراه داشت. مقنیها ناچار شدند با پای برهنه و دستان خالی، بیچشمداشت و بیدریغ کار کنند.
آنها از یکدیگر رضایت میخواهدند، با امید کم به زنده ماندن، اما دلهای پر از ایمان. پیروزی در شب عملیات شش ماه تلاش طاقتفرسا، در شب عملیات به ثمر نشست. شهید رعیت آخرین ضربهها را زد و راه گشود. نیروهای ایرانی به سرعت از میان مینها گذشتند و بهخط دشمن رسیدند. بعثیها در شگفتی کامل بودند؛ اسیرانی که فکر میکردند در یک چاه افتادهاند، التماس میکردند که در چاه نندازند.
آنها هیچگاه متوجه نشدند که یک کانال مهندسی زیر پاهایشان حفر شده است. بدون حق، فقط برای خدا عبدی خاطره میکند ما شش ماه بدون حقوق کار کردیم. در پایان، ۲ هزار تومان به هرکس پرداخت شد، اما مقنیها قبول نکردند و پول را به جبهه هدیه دادند. انگیزه آنها تنها رضای خدا و ایثار بود. معبد زیرزمینی سند افتخاری است از این حماسه ناگفته، تا صدای تیشههای این جوانان در هزارتوی تاریخ بمانند. منبع





More Stories
نگذارید علی ضیا در نمایشخانگی هم عادیسازی کند/ «گنگ» نمایش بیضابطهای که از همه خطوط قرمز عبور کرد_خبردار
استقبال نوجوانان از یک کتاب درمورد امام زمان(عج)_خبردار
معارفه 25 مستند مختصر در قسمت مسابقه ملی “سینماحقیقت 19″_خبردار