رازهای اسکورسیزی برای خلق صحنه‌های به یاد ماندنی؛ از فیلم‌برداری تا تدوین

A vibrant sunset over a calm ocean, with silhouetted palm trees.

مارتین اسکورسیزی یکی از خلاق‌ترین کارگردانان سینماست که تصاویری فراموش‌نشدنی از تاریخ سینمای آمریکا را به تصویر کشیده است. کافی است نگاهی به سکانس مشهور باشگاه کوپا در «رفقای خوب» (Goodfellas)، یا تصاویر تیره و خشن «گاو خشمگین» (Raging Bull) و یا جنون «گرگ وال استریت» (The Wolf of Wall Street) بیندازید. این فهرست به راحتی می‌تواند ادامه پیدا کند.

با این حال، ممکن است برای بسیاری عجیب باشد که او تا چه اندازه به شانس و انتخاب بازیگران اعتماد می‌کند. این کارگردان بزرگ در مصاحبه‌ای با دیو کارگر در فستیوال فیلم TCM، روش خود را در هدایت و طراحی سکانس‌ها توضیح داده است.

روش او به این شکل است: او تصمیمات کلیدی را قطعی کرده و باقی کار را به بازیگرانش واگذار می‌کند؛ فرمولی که می‌توان از آن برای فیلم‌های بلند و حتی فیلم‌های کوتاه آخر هفته استفاده کرد.

شروع با پرسش: تصویر چه پیامی دارد؟

نمایی از اسکورسیزی میان بازیگران

دیو کارگر از اسکورسیزی پرسید آیا او هم مانند آلفرد هیچکاک، پیش از رسیدن به صحنه، فیلم را در ذهن خود به طور کامل تمام کرده است؟ اسکورسیزی پاسخ داد که در گذشته این‌گونه بوده، اما اکنون کار را از یک نقطه مبهم‌تر آغاز می‌کند و با پرسش درباره معنای سکانس شروع می‌کند.

او می‌گوید: «هدف این تصویر چیست؟ می‌خواهم چه چیزی را به تماشاگران بگویم؟ آیا با این زاویه دوربین، احساسی را که نسبت به این شخصیت‌ها یا این موقعیت دارم، منتقل می‌کنم؟»

برای او، هر زاویه دوربین ابزاری است برای ابراز حس کارگردان نسبت به شخصیت‌ها یا موقعیت داستان؛ بنابراین ابتدا هدف تعیین می‌شود و سپس تصمیم‌گیری آغاز می‌شود.

حرکت‌های خوب دوربین نیز از این تفکر نشأت می‌گیرند. دوربین باید به جلو حرکت کند یا ثابت بماند؟ آیا باید از یک پن سریع استفاده کرد؟ هر یک از این تمهیدات تنها زمانی مؤثر هستند که داستان به آن‌ها نیاز داشته باشد. پیشنهاد می‌کنیم که لیست نماهای خود را با این پرسش اسکورسیزی بسنجید؛ اگر نتوانید بگویید که یک نما چه پیامی را به مخاطب منتقل می‌کند، احتمالاً آن زاویه را فقط به خاطر جذابیت ظاهری‌اش انتخاب کرده‌اید. ابتدا معنا را مشخص کنید، سپس باقی کارها خودبه‌خود ساده‌تر می‌شوند.

بازیگر مناسب، نیمی از طراحی سکانس است

تصویری از دی‌کاپریو

اسکورسیزی بر این باور است که طراحی یک سکانس بسیار قبل از روشن شدن دوربین آغاز می‌شود. به گفته او، این فرایند از لحظه‌ای که متن شکل می‌گیرد، آغاز می‌شود و او به این فکر می‌کند که چه کسی قرار است شخصیت‌های داستان را به زندگی بیاورد. از نظر این کارگردان، انتخاب بازیگر تنها پیدا کردن فرد مناسب برای یک نقش نیست، بلکه یافتن کسی است که از همان ابتدا جهان داستان را درک کرده باشد.

او توضیح می‌دهد که پیش از شروع فیلم‌برداری، ساعت‌ها با بازیگران اصلی خود گفتگو می‌کند، اما معتقد است این گفتگوها نباید صرفاً برای متقاعد کردن بازیگر در مورد درک شخصیت باشد. به اعتقاد او، بازیگر باید قبل از پذیرفتن نقش، ارتباط لازم را با آن شخصیت برقرار کرده باشد. اسکورسیزی می‌گوید: «آن‌ها باید قبل از اینکه پروژه را بپذیرند، نقش را درک کرده باشند. شما نمی‌توانید در صحنه کسی را متقاعد کنید.»

او به لئوناردو دی‌کاپریو به عنوان یکی از بهترین نمونه‌های این همکاری اشاره می‌کند؛ بازیگری که سال‌هاست زبان سینمایی او را به خوبی درک می‌کند و از نخستین روز، درکی مشترک از شخصیت و فضای فیلم دارد. اسکورسیزی حتی اشاره می‌کند که دی‌کاپریو گاهی موسیقی‌هایی از دهه چهل برایش ارسال می‌کرد تا در مورد حال و هوای فیلم با هم گفتگو کنند و به نتیجه مشترکی برسند.

به اعتقاد اسکورسیزی، هماهنگی بین کارگردان و بازیگر بسیار بیشتر از آنچه تصور می‌شود، اهمیت دارد. فیلم‌برداری یک پروژه سینمایی ممکن است هفته‌ها یا حتی ماه‌ها طول بکشد و فشار جسمی و روانی زیادی به گروه وارد کند. اگر بین اعضای اصلی گروه اعتماد و درک متقابل وجود نداشته باشد، این فشار چند برابر خواهد شد.

او این موضوع را با یک مثال ساده توضیح می‌دهد؛ فرض کنید قرار باشد سخت‌ترین روزهای کاری خود را در کنار کسی بگذرانید که نمی‌توانید با او ارتباط برقرار کنید. طبیعی است که چنین شرایطی انرژی خلاقانه گروه را از بین می‌برد. به همین دلیل، اسکورسیزی همیشه سعی می‌کند افرادی را در کنار خود داشته باشد که علاوه بر توانایی بازیگری، از نظر فکری نیز با پروژه همسو باشند.

وقتی چنین هماهنگی از ابتدا شکل گرفته باشد، جلسات تمرین دیگر صرفاً برای توضیح داستان یا انگیزه شخصیت‌ها نیست. در عوض، گروه به سرعت به مرحله‌ای می‌رسد که همه می‌توانند ایده‌های جدید را امتحان کنند و درباره بهترین اجرای ممکن به توافق برسند. اسکورسیزی معتقد است که همین اعتماد متقابل، آزادی عملی را فراهم می‌آورد که بعداً هنگام فیلم‌برداری، ارزش واقعی خود را نشان می‌دهد.

«مرد ایرلندی»؛ زمانی که سکون، قدرت می‌آفریند

صحنه‌ای از مرد ایرلندی

اگر آثار اسکورسیزی را مرور کنید، متوجه می‌شوید که او برخلاف تصور رایج، همیشه طرفدار دوربین‌های پرتحرک نیست. گاهی بزرگ‌ترین تصمیم کارگردانی این است که دوربین به طور کامل آرام بماند و اجازه دهد بازیگر تمام بار احساسی صحنه را به دوش بکشد.

او می‌گوید که هنگام ساخت «مرد ایرلندی» (The Irishman) به سرعت به این نتیجه رسید که شخصیت فرانک شیرن، با بازی رابرت دنیرو، نیازی به نمایش‌های بصری ندارد. قدرت این شخصیت در سکوت و خونسردی او نهفته است و اگر دوربین مدام تکان بخورد، بخشی از این تأثیر از بین خواهد رفت.

اسکورسیزی در مورد این تصمیم می‌گوید: «در مرد ایرلندی، به محض اینکه دوربین را عقب کشیدم، گفتم صبر کنید، همین‌جا بمانیم. ذات قدرت فرانک در این است. شخصیت او باید قاب را تسخیر کند، بنابراین بهتر است دوربین را زیاد حرکت ندهیم.»

او توضیح می‌دهد که این برداشت تا حد زیادی از خود رابرت دنیرو ناشی شد. دنیرو از همان نخستین جلسه تست لباس، آنقدر در شخصیت فرانک شیرن غرق شده بود که اسکورسیزی احساس کرد دیگر نیازی به حرکت‌های پیچیده دوربین برای تأکید بر حضور او نیست.

اسکورسیزی در بخش دیگری از گفتگو می‌گوید: «روزی که او برای تست لباس وارد صحنه شد، دیگر بابی نبود؛ او خود شخصیت بود.»

این موضوع باعث شد طراحی بصری فیلم نیز بر پایه سکون بنا شود. دوربین اغلب در جای خود می‌ماند و اجازه می‌دهد شخصیت، بدون نیاز به حرکات نمایشی، تمام توجه مخاطب را به خود جلب کند.

از نظر اسکورسیزی، یک قاب ثابت می‌تواند به اندازه پیچیده‌ترین پلان‌سکانس‌ها معنا و تأثیر داشته باشد. چنین نمایی مخاطب را وادار می‌کند روی چهره، نگاه، سکوت و تغییرات ظریف بازی بازیگر تمرکز کند. گاهی تمام قدرت یک سکانس در همین سکون نهفته است و نیازی نیست دوربین مدام در جست‌وجوی هیجان، از این سو به آن سو حرکت کند.

«رفقای خوب»؛ زمانی که بازیگران هدایت سکانس را به عهده می‌گیرند

نمایی از رفقای خوب

اگر «مرد ایرلندی» نمونه‌ای از رویکرد مینیمالیستی اسکورسیزی باشد، «رفقای خوب» (Goodfellas) نقطه مقابل آن است. در اینجا، او پس از تعیین چارچوب کلی هر صحنه، فضای زیادی به بازیگران می‌دهد تا شخصیت‌ها را زنده کنند و اجازه می‌دهد انرژی آن‌ها مسیر سکانس را شکل دهد.

اسکورسیزی در این گفتگو توضیح می‌دهد که هنگام ساخت «رفقای خوب»، ایده اصلی هر سکانس برایش روشن بود. او می‌دانست هر صحنه باید به کجا برسد و چه تأثیری بر روایت بگذارد. همین اطمینان به او این امکان را می‌داد که هنگام اجرا، کمتر نگران جزئیات باشد و به بازیگران فرصت می‌داد آزادتر عمل کنند.

یکی از مشهورترین نمونه‌های این رویکرد، سکانس معروف «از چه نظر بامزه هستم؟» با بازی جو پشی است؛ صحنه‌ای که امروزه یکی از به‌یادماندنی‌ترین لحظات تاریخ سینما به شمار می‌رود.

اسکورسیزی تعریف می‌کند که جرقه این سکانس از یک خاطره واقعی نشأت گرفته است. جو پشی یک روز برای او تعریف کرد که سال‌ها پیش، در حین کار در یک رستوران، به یکی از اعضای مافیا گفته بود «تو خیلی بامزه‌ای» و پاسخ طرف مقابل فضای صحنه را ناگهان متشنج کرده بود. پشی همان ماجرا را برای اسکورسیزی اجرا کرد و کارگردان بلافاصله متوجه ظرفیت سینمایی آن شد.

این خاطره وارد فیلم‌نامه شد، بازیگران آن را تمرین کردند و نسخه نهایی تایپ شد، اما هنگام فیلم‌برداری، اسکورسیزی تصمیم گرفت تا حد ممکن دخالت خود را به حداقل برساند. او می‌گوید: «اگر دقت کنید، در این سکانس هیچ نمای درشتی وجود ندارد. این یک تصمیم آگاهانه بود. کار تقریباً تمام شده بود؛ شما فقط آنجا نشسته‌اید و تماشا می‌کنید.

برای ثبت این صحنه، اسکورسیزی از دو دوربین به‌صورت همزمان استفاده کرد تا گفت‌وگو بدون وقفه ادامه یابد و ریتم طبیعی بازی بازیگران حفظ شود. او نمی‌خواست با کات‌های متعدد یا کلوزآپ‌های پی‌درپی تنش صحنه را کنترل کند؛ برعکس، ترجیح داد دوربین نقش یک ناظر را ایفا کند و اجازه دهد مخاطب خود را در دل موقعیت قرار دهد.

نتیجه این تصمیم، یکی از طبیعی‌ترین و پرتنش‌ترین دیالوگ‌های تاریخ سینما شد؛ سکانسی که بخش بزرگی از تأثیر خود را مدیون اعتماد کارگردان به بازیگرانش است.

بهترین برداشت، همیشه قابل پیش‌بینی نیست

نمایی از قاتلان ماه گل

اسکورسیزی بر این باور است که حتی دقیق‌ترین برنامه‌ریزی‌ها هم نباید کارگردان را محدود کنند. به همین دلیل، اگر هنگام فیلم‌برداری احساس کند نسخه نوشته‌شده یک سکانس به اندازه کافی تأثیرگذار نیست، آماده است به سمت مسیرهای دیگری برود.

او می‌گوید در «گرگ وال استریت» (The Wolf of Wall Street) بارها چنین اتفاقی افتاد. برخی سکانس‌ها روی کاغذ بیش از حد کنترل‌شده و آرام بودند، اما وقتی بازیگران مقابل دوربین قرار گرفتند، او آن‌ها را تشویق کرد تا با جسارت بیشتری عمل کنند و موقعیت‌ها را به سمت نسخه‌های افراطی‌تر هدایت کنند.

جالب است که در بسیاری از موارد، همین برداشت‌های غیرمنتظره در تدوین نهایی باقی ماندند و به بخشی مهم از هویت فیلم تبدیل شدند.

اسکورسیزی معتقد است فیلم‌برداری نباید صرفاً یک اجرای مکانیکی از فیلم‌نامه باشد. اگر شرایط صحنه یا بازی بازیگران ایده بهتری پیش روی کارگردان قرار دهد، باید شجاعت تغییر مسیر را داشته باشد.

نمونه دیگری از این انعطاف را می‌توان در «قاتلان ماه گل» (Killers of the Flower Moon) مشاهده کرد. او توضیح می‌دهد که به دلیل بازنویسی‌های مداوم فیلم‌نامه، مجبور شدند یکی از سکانس‌های مهم میان لئوناردو دی‌کاپریو و لیلی گلداستون را پیش از آماده شدن نسخه نهایی داستان، فیلم‌برداری کنند.

این وضعیت، ریسک بزرگی بود؛ زیرا هنوز مشخص نبود پایان صحنه دقیقاً باید چگونه باشد. به همین دلیل، اسکورسیزی تصمیم گرفت چند پایان متفاوت را مقابل دوربین امتحان کند. بازیگران هر نسخه را اجرا کردند و گروه همانجا درباره نتیجه آن بحث کردند؛ برخی برداشت‌ها بیش از حد خشن بودند، در حالی که برخی دیگر بیش از اندازه احساسی به نظر می‌رسیدند. در نهایت، او تصمیم نهایی را به اتاق تدوین سپرد. اسکورسیزی درباره آن روزها می‌گوید: «چون کار خارج از ترتیب بود و فیلم‌نامه هر روز بازنویسی می‌شد، باید برای خود راه فراری می‌گذاشتیم.»

از نظر او، فیلم‌ساز نباید خود را به یک نسخه واحد محدود کند. اگر زمان و امکانات اجازه می‌دهد، ثبت چند برداشت متفاوت می‌تواند آزادی عمل بیشتری در مرحله تدوین ایجاد کند و گاهی بهترین راه‌حل، تازه بعد از پایان فیلم‌برداری نمایان می‌شود.

طراحی سکانس در اتاق تدوین به پایان می‌رسد

نمایی از اسکورسیزی و تلما

از دیدگاه مارتین اسکورسیزی، طراحی یک سکانس با خاموش شدن دوربین پایان نمی‌یابد. او معتقد است فیلم در اتاق تدوین بار دیگر ساخته می‌شود و بسیاری از تصمیمات مهم تازه در این مرحله شکل نهایی خود را پیدا می‌کنند.

اسکورسیزی زمان زیادی را برای تدوین آثارش صرف می‌کند. به طور معمول، او بین هشت تا نه ماه همراه تلما شونمیکر، تدوین‌گر ثابت آثارش، روی فیلم کار می‌کند و گاهی چند روز پیاپی خود را از همه چیز جدا می‌کند تا فقط روی ریتم، ساختار و چینش سکانس‌ها تمرکز کند.

منبع: No Film School

نوشته رازهای اسکورسیزی برای خلق صحنه‌های به یاد ماندنی؛ از فیلم‌برداری تا تدوین نخستین بار در دیجی‌کالا مگ منتشر شد.